ادامه مطلب
ادامه مطلب
دستانم را
كه به ريسمان محكم نام تو گره مىزنم
احساس تلخ سقوط
در دلم محو مىشود
چقدر با نام تو فاصله گرفتهام؟!
تو بگو...
مىدانم...
دور شدهام...
به وسعت تمام ثانيهها،
دقيقهها،
ساعتها
و روزهايى كه
غفلت كردم
دامان پرمهر تو را رها كردم...
و محو زيبايىهاى دنيا شدم
و گم كردم تو را...
و گم شدم...
در اين بازار پر همهمه دنيا
و حالا
پس از گذشت روزهاى از دست رفته
دوباره بازگشتهام
و بين من و تو به اندازه كوهى از گناه و غفلت
فاصله افتاده است
و تو خود مىدانى
كه هيچ حاصلى از اين فاصله نبردم
جز قلب و روحى زخمى و خسته
و كولهبارى سنگين از گناه
اما حالا من برگشتهام
اميدوار به رحمت بىانتهاى تو
مىخواهم اين فاصلهها را پر كنم
پناهم مىدهى آيا؟
دستانم را اينبار محكمتر به نام تو گره مىزنم
و احساس تلخ سقوط در دلم محو مىشود
چشمان گريانم را مىبندم
و چيزى در دلم جارى مىشود
چيزى شبيه صداى سبز دعا
«اَمَنْ يجيب» دلم در دل كوه، طنين مىافكند
و صداى آمين را از تمام ذرات زمين و آسمان مىشنونم
انگار تمام ذرات هستى در تكاپو هستند
تا مرا به تو برسانند
و من
دوباره نام تو را صدا مىزنم
دستانم را محكمتر به نام تو گره مىزنم
و دستان نااميدى را مىبينم
كه از قلبم فرو مىافتد
حالا چقدر با نام تو فاصله دارم
تو بگو
اى خداى مهربان من!
خودت را به خدايت بسپار او با تو سخن مي گويد:
“ به عزت و جلال و مجد و رفعتم و به عرشم سوگند ! كه محققا آرزوي هر آرزومندي را كه به جز خودم باشد به نوميدي مي برم و به او جامه خواري مي پوشانم و او را محققا از نزديك خود دور كنم و از فضل خود كنار زنم . آيا (بندگان من ) در سختيها اميد به غير من دارند؟ با اينكه همه سختيها به دست من است ! به ديگري توجه دارند و با انديشه در ديگران را مي كوبند؟ با اينكه كليدهاي هر دري به دست من است ! و همه درها بسته است در حاليكه در خانه من به روي هر كسي كه دعا كند باز است !
كيست كه در گرفتاريهاي خود به من آرزومند است و من راه ( گشايش ) آنها را بر او بريده ام؟ كيست كه براي امر بزرگي به من اميدوار شده و من اميد او را بريده ام؟
من آرزوهاي بندگانم را نزد خود نگه داشته ام . آنان به نگهداري من رضايت ندادند. آسمانهاي خود را پر كردم از كسانيكه از تسبيح من خسته و گرفته نشوند و به آنها فرمان دادم كه درهاي ميان من و بندگانم را نبندند به گفته من اعتماد نكردند . آيا نمي دانيد كه هر كه گرفتار يكي از پيشامدهاي بد من شد احدي جز من نتواند آن را بر طرف كند جز به اجازه من ؟!
(بنده مرا) چه شده است كه از من روگردان است ؟ به جود خودم چيزهايي به او دادم كه از من نخواسته بود. سپس از او باز گرفتم و او از من نخواست كه آنها را به او باز گردانم و از ديگري خواست . آيا معتقدي كه من نخواسته
مي دهم و از من بخواهند ( آيا مي شود كه) ندهم ؟ آيا من بخيلم كه بنده ام مرا بخيل مي شمارد ؟ آيا جود و كرم خاص من نيست ؟ آيا عفو و رحمت به دست من نيست ؟ آيا من محل آرزوها نيستم ؟ كيست كه جز من آنها را دريغ دارد؟ آيا آرزومنداني كه به ديگري آرزو دارند نمي ترسند ؟ اگر همه اهل زمينم آرزو كنند و به هر كدام هر چه آرزو كنند بدهم از ملك من كم نشود حتي به اندازه عضو يك مورچه ! چگونه ملكي كم شود كه من سرپرست آنم ؟
افسوس و دريغ بر آنان كه از رحمت من نوميدند و افسوس بر كسي كه مرا نافرماني كند و مرا منظور ندارد .”
اصول كافي - باب توكل و تفويض بر خدا
